محمد خزائلى
54
شرح بوستان ( فارسى )
دريغ آمدم ز آنهمه بوستان ( 1 ) ، * تهىدست رفتن سوى دوستان به دل گفتم از مصر ( 2 ) قند ( 3 ) آورم * بر دوستان ارمغانى ( 4 ) برم مرا گر تهى بود از آن قند ، دست ، * سخنهاى شيرينتر از قند هست نه قندى كه مردم به صورت خورند * كه ارباب معنى ( 5 ) به كاغذ برند چو اين كاخ دولت به پرداختم ، * برو ( 6 ) ده در از تربيت ساختم يكى باب عدلست و تدبير و راى * نگهبانى خلق و ترس خداى دوم باب احسان نهادم اساس * كه منعم ( 7 ) كند فضل حق را سپاس سوم باب عشقست و مستى و شور * نه عشقى كه بندند بر خود به زور چهارم تواضع ، رضا پنجمين * ششم ذكر مرد قناعت گزين به هفتم در ، از عالم تربيت * به هشتم در ، از شكر بر عافيت . . . . . . . . . .